شرمندگی
چادرم شرمنده که از سر مادر… زینب… رقیه… سکینه… کشیدند تو را
و شدی سایه ی سر” من”..



الا ای چاه،یارم را گرفتند...


بیا ای عید!
اما شادی ما رانخواهی دید...
مریضی دارد این خانه ، پریشان کسی هستیم...
در غم مادر امام زمان...
یا زهرا


هر کسی که مدعی شیعگی حیدر است
گر چه نوروز است اما فاطمه در بستر است دام غفلت پیش رو دارند یاران علی
از علی غافل نگردیم ، امتحانی دیگر است
پ.ن:همیشه و همیشه خرداد ماه امتحانات بوده.امسال هم همین طوره.ایرانی ها حواس ها جمع،مبادا مردود شیم!!!


امسال 14 و۳۱ دقیقه و ۵۶ ثانیه ظهر چهرشنبه سال شمسی تحویل می شود. یک نفس عمیق اگر بکشیم، نیمی از نفس ما می افتد سال ۹۱ و نیم دیگرش سال ۹۲! چیز قشنگی است؛ یک نفس در ۲ سال! نفسی که هم هوای ۹۱ را تجربه کند و هم حال و هوای ۹۲ را! نفسی که نیم آن در زمستان باشد و نیم دیگرش در بهار و اوجش، لحظه سال تحویل! این را گفتم که بگویم: قبل از «فتح المبین»، در یک عملیات شناسایی، نیروهای دشمن، نارنجکی در سنگر بچه ها انداختند؛ نارنجک در آخرین ثانیه های سال ۶۰ ضامنش کشیده شد، ۵ ثانیه قبل از سال تحویل، عمل کرد و لحظه حلول سال، شد همان لحظه شهادت تعدادی از بچه ها. بچه ها این طرف سال داشتند جان به جانان می دادند، آن طرف سال اما چه بهاری رفتند، و این همه فقط در عرض چند ثانیه طول کشید. از جمله این شهیدان، شهید «مصطفی رضایی» بود که داشت جان می داد و می خندید و می گفت: بچه ها! شهادت ما دارد ۲ سال طول می کشد!! «یا مقلب القلوب و الابصار»، آخرین جمله این شهید بود در این دنیا، و «سلام بر حسین» اولین جمله این شهید بود در آن دنیا. ما کم شهید نداشتیم که بعد از شهادت، به تبسم باز شد نگاه شان. اهل توسل به ارباب بی کفن بودند از بس. از بس «زیارت عاشورا» می خواندند. «السلام علیک یا اباعبدالله» را «حسین» می داند کجا جواب دهد.
¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤
ایام نوروز، سالگرد عملیات بهاری فتح المبین است. یاد سفره هفت سین شهدا به خیر! یاد سنگر و سربند به خیر! یاد بچه هایی که ۲ سال، شهادت شان، قشنگ و بهاری و طولانی، اما فقط چند ثانیه طول کشید، به خیر! ایام عید، هر کسی دوست دارد کنار خانواده اش باشد؛ یاد بچه هایی که خاک گرم جبهه، خانه شان بود، به خیر! یاد شهدا به خیر که لباس نوی شان برای سال جدید، «لباس شهادت» بود! بی معرفتی است اگر بهار بیاید و برود، اما از شهدا یادی نکنیم. بی معرفتی است اگر سفره هفت سین مان، «سربند سرخ یازهرا» نداشته باشد. نوروز ۹۲ و لحظه قشنگ سال تحویل پیش رو، یکی از بهترین جاها، گلزار شهداست. ظهر هم که هست! می توان به یاد «صبحگاه دوکوهه»، این دعا را هم خواند که «اللهم اجعل صباحنا صباح الصالحین».
¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤
اصلا چه اشکالی دارد ۲ سال طول بکشد زیارت مزار امام زادگان عشق، که بعضا ۲ سال طول کشید شهادت شان؟! تو باید «مادر مصطفی» باشی، تا بفهمی چه حکمتی دارد نفس عمیق کشیدن در لحظه قبل و بعد سال تحویل! مادرم! مبارک باشد بهار سی و دومین سالگرد شهادت جگرگوشه ات مصطفی! راستی! گفتم مصطفی، یاد «مصطفای شهید» افتادم. از ۹۰، هزار سال دیگر هم بگذرد، آنچه مثل بهار، تر و تازه است، خون «شهدای هسته ای» است.
¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤
در فاطمیه از دل و جان گریه می کنیم
همراه با امام زمان گریه می کنیم
در فاطمیه رنگ جگر سرخ تر شود
آتش فشان غیرت ما شعله ور شود
شمشیر خشم شیعه پدیدار می شود
وقتی که حرف کوچه و دیوار می شود
لعنت به آنکه پایگذار سقیفه شد
لعنت به هر کسی که به ناحق خلیفه شد
لعنت بر آنکه برتن اسلام خرقه کرد
این قوم متحد شده را فرقه فرقه کرد
تکفیر دشمنان علی رکن کیش ماست
هر کس محب فاطمه شد،قوم وخویش ماست
ما بی خیال سیلی زهرا نمی شویم
راضی به ترک و نهی تبرا نمی شویم
قرآن و اهل بیت نبی اصل سنت است
هر کس جدا ز این دو شود،اهل بدعت است
ما همکلام منکر حیدر نمی شویم
با قنفذ و مغیره برادر نمی شویم
ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم
ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم
امروز اگر که سینه و زنجیر می زنیم
فردا به عشق فاطمه شمشیر می زنیم
ما را نبی «قبیله ی سلمان» خطاب کرد
روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد
از ما بترس،طایفه ای پر اراده ایم
ما مثل کوه پشت علی ایستاده ایم
از اما بترس، شیعه ی سرسخت حیدریم
جان برکفان جبهه ی فتوای رهبریم
از جمعه ای بترس که روز سوارهاست
پشت سر امام زمان ذوالفقارهاست
از جمعه ای بترس،که دنیا به کام ماست
فرخنده روز پر ظفر انتقام ماست
از جمعه ای بترس،که پولاد می شویم
از هرم عشق مالک ومقداد می شویم

یارب به علــــی و میثـــــــم تمـــارش
یارب به حسین و تشنه لب انصارش
هرکس که بد سیدعلی می خواهد
این سال جدیــــــــد از زمین بردارش

✜✘✜ ای سیـــــدعلـــی سیادتت را عشق است✜✘✜
✜✘✜ صبر و کرم و شهامتت را عشـــــــق است ✜✘✜
✜✘✜ کــــور شـــــــــود هـــــــر که تــــــو را آزارد✜✘✜
✜✘✜ آقای منی ولایتـــــــت را عشــــــــق است✜✘✜


چشمانتـــــ حرفـــــ ها دارد از غربتـــــ دلتـــــ
• • • کلامتـــــ • • • وجودتـــــ• • • اما . . . .
عاشقانتـــــ را دستـــــ کم نگیـــــر رهبــــرم • • •









«ما می خواهیم که در پناه این بقاع متبرکه مردم در آرامش زندگی کنند»
بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره)

درآستانه حلول سال 1392بيش از3000هزارعدد تقويم ديواري مزين به عكس امامزادگان منطقه درآستان مقدس امامزاده علي اشرف(ع)توزيع گرديد.
براي مشاهده تصاوير به ادامه مطلب مراجعه فرمائيد.

یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند.
هنوزتصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند.
لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود.
براي عروس مهم بود كه چه كساني حتما در عروسي اش باشند.
از اينكه دایی سعیدش سفر بود و به عروسي نمي رسيد دلخوربود...
کاش می آمد...
خيلي از كارت ها مخصوص بودند.مثلا فلان دوست و فلان رئيس...
خودش کارتها را مي برد با همسرش!
سفارش هم ميكرد كه حتما بيايند.اگر نیایید دلخور میشوم.
دلش مي خواست عروسي اش بهترين باشد.
همه باشند و خوش بگذرانند.تدارك هم ديده بود.
" ارگ و ديگر ابزارها"حتما بايد باشند،خوش نمي گذرد بدون آنها.
شیشه های مشروب را سفارش داده ام خدا کند تا فردا آماده شوند.
بهترین تالار شهر را آذین بسته ام.
خوبی این تالار این است که کاری ندارند مجلس مختلط باشد یا جدا.
چند تا ازدوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود.
آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود.
همان شبی که هزار شب نمیشود.
همان شبی که همه به هم محرمند.
همان شبی که وقتی عروس بله میگوید
به تمامی مردان داخل تالار که نه به تمام مردان شهر محرم میشود
این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم.
همان شبی که فراموش میشود"عالم محضــر خداست..."
آهان یادم آمد:
این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید.
همان شبی که داماد هم آرایش میکند.
همه و همه آمدند حتی دایی سعید و....اما....
کاش امام زمانمان "عج" بود.حق پدري دارد بر ما...
مگر ميشوداو نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عروس برایش كارت دعوت نفرستاده بود،اما آقا آمده بود.
به تالار كه رسيد سر در تالار نوشته بودند:
(ورود امام زمان"عج" اكيدا ممنوع!)
دورترها ايستاد و گفت:"دخترم عروسیت مبارک"
"ولي اي كاش كاري ميكردي تا من هم مي توانستم بيایم...."
مگر میشود شب عروسی دختر پدر نیاید.من آمدم اما..
گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت
. و برای خوشبختی دخترک دعا کرد
شما جنس مرغوب را در کادو مى پیچید، روى تلویزیون پارچه مى اندازید،
کتاب قیمتى را جلد مى کنید، طلا و جواهرات را ساده در دسترس
قرار نمى دهید. بنابر این جلد وحجاب نشانه ارزش است .
خداوند براى چشم که ظریف است و خطرات آنرا تهدید مى کند،
حجاب قرار داده حجاب باعث تمرکز فکر مردان که بخش عمده تولید جامعه
به دست آنان است مى گردد.
در کشورهایى که بى حجاب است نظام خانواده از هم گسسته و
آمار طلاق غوغا مى کند.
اسلام به خاطر حفظ حیا، کرامت و جلال ، جلوگیرى از تشتّت و هوسبازى
و گسستن نظام خانواده حجاب را واجب فرموده .
باید دانست که حجاب مانع تولید نیست ، بزرگترین صادرات ایران بعد از نفت ،
قالى است که تولیدش به دست زنان با حجاب است .
حجاب مانع تحصیل نیست صدها هزار دانشمند زن در کشور اسلامى ایران
شاهد این ادعّاست حجاب آرم جمهورى اسلامى ایران است .
دنیا انقلاب اسلامى ایران را باحجاب بانوان مى شناسد و ابرقدرتها
از این نشانه پرارزش انقلاب آنقدر هراس دارند که چند دختر مسلمان
را با پوشش اسلامى بر سر درس تحمل نمى کنند.

"با گریه میگفت :50سال در مسجدمان روضه رقیه خانم خواندیم ،حالا بمن تهمت
انکار این خانم را زدند ، من نمیگذرم."
او آنقدر بزرگ و بزرگوار بود که مطمئنم موقع رفتن همه روبه بی بی سه ساله بخشید
ولی آنهایی که تهمت زدند...
و او امروز چهره در خاک میکشد و دیگر بین ما نیست...
شادی روحش صلوات
تاریخ شهادت : 10 / 12 /65
محل شهادت: شلمچه-کربلای5
گلزارشهدای بهشت زهرا قطعه ی29،ردیف60

من خاک پای شما هستم...
خستگی نداشت. می گفت من حاضرم تو کوه با همه تون مسابقه بذارم، هر کدوم خسته شدین، بعدی ادامه بده… اینقدر بدن آماده ای داشت که تو جبهه گذاشتنش بیسیم چی. بیسیم چی شهید پور احمد…
اصلاً دنبال شناخته شدن و شهرت نبود. به این اصل خیلی اعتقاد داشت که اگه واقعاً کاری رو برای خود خدا بکنی، خودش عزیزت می کنه. آخرش هم همین خصلتش باعث شد تا عکس شهادتش اینطور معروف بشه. هر کار می کرد، برا خدا می کرد؛ اصلاً براش مهم نبود کسی خبردار می شه یا نه! عجیب نسبت به بچه های یتیم هم حساس بود، کمک به یتیمان هیچوقت فراموشش نمی شد…
یه بار که تو منطقه حسابی از بچه ها کار کشیده بود و به قول معروف عرقشون رو در آورده بود، جمعشون کرد و بهشون گفت: “نکنه فکر کنین که فلانی ما رو آموزش می ده، من خاک پاهای شماهام. من خیلی کوچیکتر از شماهام… اگه تکلیف نبود هرگز این کار رو نمی کردم….”
ولی دلش رضا نداده بود و با گریه از همه خواست که دراز بکشن. همه تعجب کرده بودن که می خواد چیکار کنه. همه که خوابیدن اومد پایین پای تک تک بچه ها و دست می کشید به کف پوتین بچه ها و خاکش رو می مالید رو پیشانیش…. می گفت: من خاک پای شماهام ….
عکس شهید و جوان تازه مسلمان...
برادر شهید نقل می کند:روزی سرمزار امیر نشسته بودم دیدم جوانی با ظاهری حزب اللهی مانند کنار من آمد و گفت:«شما با این شهید نسبتی دارید؟!» گفتم: «من برادرش هستم»،اوگفت:«حقیقتش من از اول مسلمان نبودم اما بنا به دلایلی به اجبار و به ظاهر مسلمان شدم اما قلباً مسلمان نشده بودم تا اینکه برحسب اتفاق عکس برادر شما رادیدم،وقتی عکس را دیدم حال عجیبی به من دست داد انگاراین عکس با من حرف می زد، پس از آن قلباً به اسلام روی آوردم و الآن مدتی است که هر پنج شنبه به اینجا می آیم.»

وصیت نامه شهید امیر حاج امینی
سلام بر خدا و شهیدان خدا و بندگان پاک و مخلص او.
بعد از مدت ها کشمکش درونی که هنوز هم آزارم می دهد، برای رهایی از این زجر، به این نتیجه رسیده ام و آن در این جمله خلاصه می شود: خدایا! عاشقم کن...
از این که بنده بد و گنهکار خدایم، سخت شرمنده ام و وقتی یاد گناهانم می افتم، آرزوی مرگ می کنم؛ ولی باز چاره ام نمی شود. به راستی که (ان الانسان لفی خسر)هیچ برگ برنده ای ندارم که رو کنم؛ جز این که دلم را به دو چیز خوش کرده ام؛
یکی این که با این همه گناه، دوباره مرا به سرزمین پاک و اخلاص و صفا و محبت باز گرداند؛ پس لابد دوستم دارد و سر به سرم می گذارد؛ هر چند که چشم دلم کور است و نمی بینم و احساسش نمی کنم؛ اگر چنین نبود، پس چرا مرا به این جا آورد؟
دوم این که قلبی رئوف و مهربان دارم و با همه بدی هایم، بسیار دلسوزم. لحظه ای حاضر به تحمل هر گونه رنجی می شوم؛ بله به این دو چیز دلم را خوش کرده ام.
.
.
.
ساعت 5 بعدازظهر
بنده مخلص و گنهکار، امیر حاج امینی
شنبه 7 / 4 / 65