سه خاطره از سه شهید سمنانی
پدر شوهرم یک قطعه زمین داد تا در نزدیکی خانه اش بسازیم و از او دور نباشیم.وقتی ابوالحسن پی ساختمان را کند یک روز پدرش گفت:پسرم پی ساختمانت را محکم کن تا با یک تکان فرو نریزد.گفت:ای بابا!کاش این قدر به فکر خونه ی دنیایی مون هستیم به فکر محکم کاری خونه آخرتمونم بودیم.
به نقل از همسر شهید
شهید سید عسگر زرگری
دستگاه را خودش طراحی کرده بود.یک بدنه با جای پول و اجنناس کوچکی چون تراش وپاک کن درونش.اسم هم داشت مغازه ی الکترونیک.می خواست طوری آن را بسازد که به اندازه ی پولی که درونش می گذاشتی جنس را معادل همان مبلغ توحیل بگیری.اما کارش نیمه تممام ماند.بعد از شهادتش دستگاه در زیر زمین ماند فقط هر وقتی سر می زدیم.پنج شش سالی آن جا بود و سپس اوراقش کریم چو از آن سر در می آوردیم.
به نقل از برادر شهید
شهید رضا همتی
هر کس سنگ محله خودش را به سینه میزد.به رضا گفتم:انصافا محله تون خوبه اگه اون یه نفر نباشه.با خنده گفت:بیرونش کنیم؟گفتم:آره چون باعث شده که اونجا بدنام بشه.گفت :اگه تونستی اونو به راه راست بیاری و از اشتباهاتش دورش کنی خوبه و گرنه فایده ای نداره.با بودن اینها دور و برمون ماهم امتحان میشم.
به نقل از هم رزم شهید
















اين وبلاگ جهت آشنايي با آستان مقدس امامزاده علي اشرف (ع) سمنان و75 شهيد آرميده در آستان مقدس طراحي شده است .